اسطوره شناسی ختنه

ختنه­‌ی دختران مستقیما انتقام از کلیتوریس و میل جنسی مستقل زنانه است و به هر قیمتی که شده باید جلوی این عمل وحشیانه را گرفت، عملی که می­تواند منجر به آسیب و مرگ کودکان شود. اما با این همه حتی برای جسورترین مبارزان با جهل و خرافه این سئوال پیش نمی­آید که اصلا خود پسران برای چه ختنه می­شوند. گویا چیزی که از قبل وجود داشته باشد، همیشه منطقی است. این مقاله را بخوانید، چون فکر می­کنم این حق را داشته باشید که بدانید برای چه ختنه شده­اید.


داستان:
در کتاب عهد عتیق، اولین موجود انسانی که خدا خلق می­کند یک موجود دوجنسه، نیمی مرد و نیمی زن است. این تصویر مشابه اسطوره­ی نقل شده در ضیافت افلاطون است. بدن دوگانه سپس به دو نیم تقسیم می­شود، به طوری که از آن زمان به بعد هر نیمه متمایل به نیمه­ی دیگر است. نیمه­ی مردانه همان آدم ابوالبشر است و نیمه­ی دیگر موجود مونثی به نام لی لی است. لی لی همراه با آدم خلق شده است و در واقع همسر اول آدم محسوب می­شود. اما بر سر لی لی چه آمد ؟ لی لی از خواست آدم مبنی بر اطاعت و تسلیم شدن به وی سر باز زد و نپذیرفت که وی از آدم پایین­تر است و در نهایت با ذکر نام توصیف ناپذیر از آدم جدا شده و به طرف دریای سرخ پرواز می­کند. آدم به سبب تنهایی­اش به خدا شکایت نموده و خدا هنگامی که آدم در خواب بود از دنده­ی نزدیک قلب، جایی که بر طبق اسطوره­ی یهودی ماوای عشق و روح است، حوا را خلق می­کند. حوا نماد زنی است که مطیع نظام پدرسالار است و برتری مرد بر زن را پذیرفته است و از آن جا که او در اسطوره از دنده­ی چپ مرد بیرون آمده است، همواره مطیع و تسلیم وی است. پس از خوردن میوه­ی ممنوعه و هبوط آدم و حوا، آدم حوا را سرزنش نموده، از او جدا شده و مدتی را با لی لی سپری می­کند. لی لی در این مدت از آدم تعدادی فرزند می­زاید که همه­ی آن­ها دیو می­شوند. در اسطوره­ی یهود، فرزندانی که لی لی به دنیا می­آورد دیو می­شوند و فرزندان حوا انسان. آدم دوباره به نزد حوا باز می­گردد و لی لی در غار خود تنها باقی می­ماند. لی لی مظهر آن نوع زنانگی است که از اطاعت مردان سر باز می­زند. لی لی هر چند در اسطوره­های یهودی موجودی منفی است، اما برای فمینیست­ها، خصوصا فمینیست­های یهودی، ایده­آل زنانگی محسوب می­گردد.
کار او، بعد از جدا شدن از آدم، گرفتن جان فرزندانی است که حوا و اولادان او به دنیا می­آورند. اعتقاد بر این است که او جان کودکان خصوصا پسران را در گهواره­شان می­گیرد. لی لی بر خلاف حوا نه از طریق سکس معمولی، بلکه از طریق منی­های حاصل از استمنا و یا ترشحات شبانه­ی مردان در هنگام خواب آبستن می­گردد. او میوه­ی ممنوعه را هرگز نخورده است و بنابراین جاودانه باقی مانده است.
قدرت تخریب­گر لی لی محدودیتی نیز دارد: وقتی کودک ختنه شده باشد، لی لی نمی­تواند کاری از پیش ببرد. ختنه دو کار می­کند: اول این که عضویت فرزند در جامعه­ی اسرائیلی در بدن او ممهور می­شود و دوم این که او را به آغوش Shekinah می­سپارد. کودک با این نشانه گذاری عضوی از جامعه می­شود. این فرمان هم برای کودکان و هم برای کسانی که به دین یهود یا اسلام روی می­آورند، لازم الاجراست که خاخام­ها عموما عبارت داخل Shekinah شدن را به زبان می­آورند. این فرمان بنیادین ورود به جامعه است. عرب­ها این فرمان را تا زمان بلوغ به تاخیر می­اندازند. کودک ختنه شده با Shekinah وصلت کرده است و نشان آن بر اندام جنسی، گواه آن است.
اما چرا ختنه موجب از بین رفتن قدرت لی لی می­شود؟
آیا ختنه یک نوع داغ بردگی جنسی نیست؟
در واقع بر طبق نظر ادیان سامی، انسان­ها تنها با مهار زدن بر غریزه­ی جنسی دیوسیرت خود و ایجاد یک سوپراگو می­توانند وارد روابط اجتماعی شوند. مشخصا لی لی مظهر سکس آزاد و رابطه­ی جنسی منحرف (رابطه­ی او با آدم هنگامی که وی از حوا جدا شد) روسپیگری و دیوزایی یا در واقع زایش حرام­زادگان است. او همان لیبیدوی طبیعی مهارناپذیر است که مردان را اغوا کرده و با هم­خوابگی جان­شان را می­ستاند و یا از طریق آینه بر دل دختران نفوذ کرده و آنان را روسپی می­کند. در واقع، ختنه رمزگذاری قانون پدر و سوپراگو بر اندام جنسی است که فرد تنها با پذیرش آن و مهار غرایز جنسی می­تواند وارد نظام اجتماعی شود. تمامی این موارد در اسطوره مشهود است. اما آن چه جالب توجه می­نماید، رابطه­ی مخوف میان تن و امر نمادین است. ختنه از مکانیزم قربانی کردن پیروی می­کند. در تئوری روانکاوی، غریزه سرکوب و قربانی می­شود تا فرد بتواند وارد نظام اجتماعی گردد. قربانی کردن اندام جنسی با نشانه­گذاری آن نشان می­دهد که شالوده­ی یک جامعه­ی طبقاتی، درونی کردن قربان­گاه است. اندام جنسی ختنه می­شود تا نماد عضویت در جامعه باشد. اما این نماد عضویت نقشی مانند کارت عضویت و یا یک علامت تفکیک کننده میان خودی و غیرخودی را ندارد. دقیقا همان طور که تابوی زنای با محارم نقش یک قانون نوشته شده را ایفا نمی­کند. تابوی زنای با محارم درونی می­شود و هرگز مانند نیروی اجباری بیرونی عمل نمی­کند. اگر به جای ختنه کردن، تغییراتی در بیرون و ظاهر فرد داده می­شد مانند داغ یک برده، آن گاه محدودیت جنسی و سرکوب غرایز شکل یک قانون بیرونی را به خود می­گرفت که می­شد آن را به سخن و به آگاهی در آورد و امکان تغییر یا اصلاح آن را پیش کشید.
به همین خاطر می­توان گفت که هر چند ما در جامعه قربانی می­شویم، اما این اتفاقی بیرونی و ظاهری نیست. این قربانی شدن مانند یک مازوخیسم دینی عمل می­کند. در واقع، قربانی شدن درونی شده است. همان عمل قربانی شدن بدویان نیز در یک جامعه­ی طبقاتی صورت می­گیرد. داغ بردگی نیز هم­چنان وجود دارد، اما درونی می­گردد. به بیان ساده، تفاوت یک فرد ختنه شده با یک فرد ختنه نشده چیزی نیست که بتواند یهودیان یا مسلمان ها را از دیگران و کفار متمایز کند اما ختنه به عنوان شرط ورود به یهودیت یا اسلام نقش مراسم قربانی کردن را ایفا می­کند. این یک نوع هدیه به خدایان، به پدر و به طبقه­ی برتر است. تن به انضباط و کنترل در نمی­آید، بلکه قربانی می­شود. هر قانون اجتماعی برای قوی­تر شدن فرمان خود را در جهت قربانی کردن غرایز تنظیم می­کند و هر فعالیت تولیدی خدمت به کلیت ملت محسوب می­گردد. در واقع، درک مکانیسم قدرت در جامعه­ی طبقاتی در گروی آن است که بدانیم مکانیزم قدرت هرگز در کنترل کامل و ایجاد یک محدودیت همیشگی نیست، بلکه قربانی کردن و رها کردن است. قربانی شدن پیش از من شدن و یا شکل­گیری شخصیت اجتماعی صورت می­گیرد. وقتی سرکوب غرایز صورت می­گیرد، غرایز دیگر بخشی از وجود شما نیستند. آن­ها دیگر نیمی از آدم نیستند، بلکه لی لی هستند. اگوی شما همیشه در مخالفت و تلاش برای برتری یافتن بر خواست­های نهاد تعریف می­شود، کمااین که از این فاصله گذاری لذت هم می­برد. پس از این که شما شخصیت یک قربانی را یافتید، رها می­شوید . این رها شدن با این هدف صورت می گیرد که نظام موجود کل رفع تضاد با غریزه­ی شما را در اختیار دارد. در واقع، رها کردن شما جدا کردن شما از غریزه محسوب می­شود. جوانی که تلاش می­ورزد ازدواج کند، اما طرد می­گردد و به سادگی مورد پذیرش قرار نمی­گیرد. او خود خواهان سرکوب خویشتن است. کارگر یا دانشجویی که اخراج می­گردد و عمیقا خواهان بازگشت به محیط کار و کنترل بدن است در معرض این مکانیزم رها کردن قرار می­گیرد.
جامعه کاری به سکس شما ندارد، چون پیشتر آن را در برابر شما قرار داده است. این مکانیزم رهاسازی را می­توان در هم­دستی ارباب­های دهات نیز یافت. ارباب­ها برای کنترل رعایای خود باید سربازان و نگاهبانان بسیاری گرد آورند تا از فرار رعایای خود جلوگیری کنند. اما اگر هر اربابی هیچ رعیتی را در ده دیگر نپذیرد، هیچ رعیتی نیز از محل خود فرار نخواهد کرد. در واقع، شما رها می­شوید چون نمی­توانید فرار کنید؛ چرا که پیشتر زندگی و کار خود را قربانی کرده­اید.
لی لی می­توانست از دست آدم فرار کند و به دریای سرخ برود و این کار را هم کرد؛ چرا که او چیزی را در نزد آدم قربانی نکرده بود. اما حوا از چیزی ساخته شده است که مهر و روان مردانگی است: یعنی دنده­ی او. بنابراین او پیشتر قربانی می­شود و سپس آدم او را رها می­کند و دوباره به نزد او باز می­گردد. ما قربانیان رها شده نهایتا به نظم موجود تن می دهیم. اما …
اما همیشه مبارزه­ای هست: به دریای سرخ بپیوندید.

دریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکیدریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *