آن دَم جادوئی

خوابم در پیچ و تاب تاریکی گُم می شود
و من با چشمانی پُرگداز و زابه راه
از صبحِ هولناک می ترسم
و به خواب فکر می کنم

به خوابی
که تا صبحدم جادو
پیش پای تو ست
وقتی که
شب هرگز صبح نمی شود

و تا صبح
شب
همان جا ست
که چشم پر گدازِ تو
در تاریکی به آن خیره مانده است

فردا
با پلک فروبسته به مادرت بخند
بگذار باور کند که هنوز صبحدم فرانرسیده است

فردا به لحظه ای بخند
که جهان از آن پس
نه تاریک است
و نه روشن است دیگر

آه
کودکیِ پایان نیافتۀ ریحانه
***

*برای مادر ریحانه و ستار و هزار مادر درد و رنج جهان

دریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکیدریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکی

عباس سماکار

عباس سماکار

وی در سال ۱۳۵۲ ابتدا به همراه خسرو گلسرخی, کرامت‌الله دانشیان، رضا علامه‌زاده و طیفور بطحایی به اعدام محکوم شد. حکم وی سپس به زندان ابد تقلیل یافت. او در آستانهٔ پیروزی انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد. سماکار در این دوره مدتی را در زندان دیزل‌آباد کرمانشاه به سر برد و در این دوره به همراه یحیی رحیمی طولانی‌ترین اعتصاب غذای تاریخ را به مدت ۸۶ روز انجام دادند.[نیازمند منبع] وی در دوره جمهوری اسلامی نیز مدت کوتاهی در زندان به سر برد و پس از آزادی مخفیانه از ایران خارج شد. وی هم اکنون مقیم آلمان است.

وبلاگ
آرشیو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *